صدای رادیویی

:: صدای رادیویی
اوصولا من آدم سمعی هستم، یعنی صدای افراد خیلی برام مهم و تاثیرگزاره و به شدت خوشم میاد از صداهای مثل خانم خامنه، محمد رضا فروتن..این پسره شاهین مجریه صدبرگ و امثالهم
یه فرد محترمی هم تو دانشگاه ما پیدا شده که گویا مسئولین فرهنگی در دوسال اخیر کشفش کردن و متوجه صدای رادیویی و تبحر ایشون در اجرا شدن، و همه برنامه ها، تاکید میکنم همه برنامه ها اعم از جشن ها، بزرگداشت ها، ختم ها، ورزشی، سیاسی،مذهبی و ... توسط ایشون اجرا میشه و ایشون هم همیشه با صدای گرمشون برنامه رو اینطور آغاز میکنن سلاااااام، سلامی به گرمی فلان و به سرخی خون فلان       و خلاصه از این مسائل
بنده به طور عجیبی به صدای ایشون آلرژی دارم و کهیر میزنم وقتی لب به سخن میگشاید..
امروز با دوستان روی چمنای دانشگاه نشسته بودیم که نام برده به ما نزدیک شد
سللااام (با همون لحن) ببخشید خانم فلانی مستطیع ( یا مسطتیع؟) اوقاتتون شدم خدمت شما عارضم که بنده حقیر برای اجرای مراسم جشن امروز به مساعدت شما نیازمندم دوستان گفتن که ظاهرا شما قلم بسیار شیوایی دارین...
قبل اینکه اوغ بزنم گفتم ببخشید من باید برم نمیتونم کمکتون کنم و با حالت فرار قطب N آهنربا از قطب S سریعا مشغول جمع آوری جزوات پخش شده روی چمن و ترک محل حادثه شدم ( ریز ریز خندیدن حضار و دوستان مستقر در محل حادثه)

پی نوشت: لطفا اینقدر رادیویی نباشید
منبع : وارش بارانیصدای رادیویی
برچسب ها : صدای ,ایشون ,دوستان ,برنامه ,رادیویی ,صدای رادیویی

سیزده به در

:: سیزده به در

سال هاست که دیگر سیزدهی را به در نمیکنیم..سیزده به در برای من فقط آن سالهایی بود که با خانواده مامان میرفتیم جنگل آن موقع ها کسی ماشین نداشت..دایی بزرگه میشد مسئول کرایه مینی بوس و ما همه بدون هیچ استثنایی در آن مینی بوس قراضه جا میشدیم و آهنگی شاد راهی دل طبیعت میشدیم..چهره ها همه خندان و بی غصه بود..کسی دیسک کمر نداشت..کسی فشار و قند و چربی نداشت..آجیل های مانده عیدمان را می آوردیم و با هم شریک میشدیم..من همیشه از وقتی سوار میشدیم منتظر بودم تا نیما بیاید..یادم نمیرود که یک سال پدرش به خاطر حل نکردن پیک شادی تنبیه اش کرد و اورا با خود نیاوردند و من تا آخر روز پکر بودم..آن موقع ها کسی درس نداشت، همه می آمدند، مگر آنکه پدرشان تنبیه شان کند!..وقتی میرسیدیم یک تاپ میبستند که نمیدانم واقعا بزرگ بود یا برای ما در آن زمان آن قدر عظیم مینمود..بچه ها به نوبت سوار میشدند و هل شان میدادند..وقتی به آسمان میرفتی باد می پیچید لای موهایت..باید طناب را سفت میگرفتی، موقع برگشت دلت ششششرررر میریخت پایین و تویش خالی میشد و دوباره..

نوشابه ها شیشه ای بود همیشه یک جعبه سیاه میگرفتند و یک جعبه نارنجی، آن زمان ها از نشانه های شاخ بودن این بود که نوشابه سیاه بخوری! ماهم سیاه را انتخاب میکردیم..برای مغز کاهو هم همیشه دعوا بود..کاش کاهو همه اش مغز بود! بچه ها با خودشان کلی کارت می آوردند از بازیکنان فوتبال برای کارت بازی..یعنی اصلش پسر ها بازی میکردند و مرا بازی نمیداند نیما هم جلوی بقیه پسر ها اصلا دلش نمیخواست با من بازی کند اما من سرتق تر از این حرفا بودم در خشن ترین بازیهایشان هم شریک بودم

غروب سیزده بدر هم دلمان نمیگرفت چون اصلا غروب را نمیدیدیم..اینقدر خسته بودیم که اکثرا در ماشین میخوابیدیم..شب هم کابوس میدیدیم که مثلا از تاب افتادیم..صبح فردا هم با مقنعه ای سفید و روپوشی سورمه ای در کلاس های درس حاضر بودیم

این سالها اما خیلی با آن سالها فاصله دارد..خانواده ها هر کدام مستقل شدند..شاید آخرین باری که همه کنار هم جمع شدند مرگ پدربزرگ بود..آن روزها هیچ وقت نمی آید..دیگر  سیزده بدر نمی تواند با صفا باشد چون خانواده ما همین پنج شش نفر است که اگر بخت یار باشد و بعد چند سال همه کنار هم بخواهند سیزده را به در کنند چنان سیلی به راه میفتد تا سیزده بدر جایی میان فراز و فرود آن تاب های بلند و خنده های من و نیما باقی بماند!


منبع : وارش بارانیسیزده به در
برچسب ها : سیزده ,بازی ,میشدیم ,خانواده ,سیاه ,نیما

جایزه اسکار نوبل یا هرچیز شاخ دیگر!

:: جایزه اسکار نوبل یا هرچیز شاخ دیگر!

میخواهم جایزه نوبل اسکار یا هر چیز شاخ دیگر! را اهدا کنم به کسی که بتواند کشف کند خودش واقعا چه چیزی را می پسندد

قبلا ها که صحبت از ماهواره و ترویج خیانت میشد سریع موضع میگرفتم که آدمی که با دیدن چهارتا فیلم به همسرش خیانت کند همان بهتر که برود به درک، قبلا ها فکر میکردم ما و ذائقه مان چیزی جدا از رسانه ها هستیم این که اگر تربیت خانوادگی قوی باشد هیچ طوریش نمیشود..

اکثر دخترها در اینستاگرام حداقل یک پیج از مدل عروس و عروسی را لایک کرده اند و روزانه عروس های زیبایی را تماشا میکنند که زمانی آرایش لایت دارند زمانی فشن..زمانی لباس آستین دار زمانی دکلته..دیگر بین همه جا افتاده است که عروس و داماد باید یک سری قوانین خاص را برای عروسی رعایت کنند..تالار..شام ...ماشین عروس..فیلم بردار..لباس عروس آرایشگاه باغ عکس رقص عروس داماد ساخت کلیپ..در آوردن ادا اطوار های عاشقانه برای هم

تقریبا همه این چیزها با کمی کمتر و کمی بیشتر در اکثر جاها اجرا میشود..

امروز که داشتم فیلم عروسی خواهرم رو که بعد شش ماه آماده شده بود میدیدم لحظه ای بود که عروس و داماد خیلی عاشقانه لب آب نشسته اند و باهم صحبت میکنند و لبخند میزنند  و یک آهنگ عاشقانه هم روی آن میکس شده بود..به خواهرم گفتم چی میگفتین به بهم..خواهرم در کمال ناباوری گفت داشتیم دعوا میکردیم! گفتم با لبخند؟! گفت آره مجبور بودیم دیگه فیلم باید قشنگ بشه..وقتی که احساس کردم داماد دارد عاشقانه ترین کلمات را میگوید خواهرم برام ترجمه کرد کرد اینجا داره میگه..اگه یه ذره دیگه ادامه بدی همین الان عروسی رو تمومش میکنم!

بعد یه ذره فکر کردم..که خب که چی؟! ما عکس میگیریم که لحظات خوبمون رو ثبت کنیم نه اینکه لحظات خوب رو نقش بازی کنیم..ما چرا روز عروسی خودمونو هلاک میکنیم تو گرما میریم باغ که فیلم بگیریم؟ چون همه این کارو میکنن! چون اون ژستی که تو اینستاگرام دیدیم رو خیلی دوس داریم اجرا کنیم..

واقعا لذت بخشه؟! نیست! همه این چیزایی که ما فکر میکنیم برامون لذت بخشه در واقع به ما القا شده..توسط جامعه..توسط رسانه ها

به نظرم این تعارض موقع انتخاب همسر خیلی نمود پیدا میکنه..جامعه یک سری ویژگی هایی رو تایید میکنه که تو خود به خود فکر میکنی اون ویژگی ها رو میپسندی در صورتی که نه!

موقع انتخاب رشته فکر میکنیم که عاشق پزشکی برق یا حقوق هستیم در صورتی که نه!

فکر میکنیم کار درست اپلای کردن و رفتن است چون همه میروند..

واقعا باید فکر کرد..باید قبل هرکاری خیلی فکر کرد که آیا این واقعا همون چیزیه که منو خوشحال کنه؟

به نظرم خیلی سخته..تفکیک قائل شدن بین این دو موضوع.. این که آدم بفهمه خودش واقعا چی میخواد خیلی مهمه

رسانه ها خیلی تاثیر گذارن..بدون اینکه بفهمیم..بدون اینکه قبولشون داشته باشیم


منبع : وارش بارانیجایزه اسکار نوبل یا هرچیز شاخ دیگر!
برچسب ها : خیلی ,عروس ,واقعا ,فیلم ,عروسی ,خواهرم ,بدون اینکه ,موقع انتخاب ,خودش واقعا

نو بهار آرزو...

:: نو بهار آرزو...
عید دیدنی چیز قشنگیه، هرچقدرم که کوتاه باشه هرچقدرم که شبیه انجام وظیفه و سک سک کردن باشه قشنگه..مثل یه جور خاله بازی میمونه!
کاش با یه سری سوال های بیخودی خراب نشه کاش یاد بگیریم چه مسائلی به ما ارتباط داره چه مسائلی نه!
امسال حقوق و عیدی چقد گرفتی؟!
درست کی تموم میشه؟
کی کار میگیری؟
کی ازدواج میکنی؟
چقد چاق شدی!!
چقد لاغر شدی!!
میگم این فرشتونو عوض کنین اصلا به مبل تون نمیاد!
تو اون شهری که هستی سخت نیست زندگی؟
از پس کارت برمیای؟!
وای اصلا بهت نمیاد!!
شنیدم با عروستون دعواتون شده قضیه چیه
درست خیلی طولانی شدااا

در اینجور مواقع هست که احترام به بزرگتر دست و پا تو میبنده و یک به تو چه ی غلیظ ته گلوت گیر میکنه و همه ی خشم و نفرتتو پشت یک لبخند ملیح پنهان میکنی و میگی: بفرمایید..آجیل میل کنید
منبع : وارش بارانینو بهار آرزو...
برچسب ها :

دیدار یاران قدیمی

:: دیدار یاران قدیمی

تو این چند سالی که از دبیرستان فاصله گرفتیم خیلی با بچه های مدرسه در ارتباط نبودم به لطف دانشگاه و پایتخت نشینی از دورهمی ها و کافه گردی هایی هم که بچه ها میزاشتن محروم بودم، اما چک کردن عکس پروفایل بچه ها به لطف وجود شبکه های اجتماعی اینو نشون میداد که اکثرا در یک سیر تکاملی مشغول تحولن! امسال بچه ها تصمیم گرفتن که یک دورهمی را با حضور ما برگزار کنن..چند روزی هماهنگی ها طول کشید تا اینکه امروز مشخص شد.

خیلی احساس غریبگی میکردم احساس میکردم نمیتونم خودم باشم و باید ادای آدمای دیگه رو دربیارم..من که یکی از شلوغ ترین دانش آموزای کلاسمون بودم الان شده بودم ساکت ترینه جمع و البته ساده ترین..دانش آموزی که تا آخرین روز مدرسه جز امل های کلاس محسوب میشد و با و مقوله پیرایش آشنایی نداشت امروز زیر اون آرایش غلیظ و زننده اصلا برام قابل شناسایی نبود..خیلی برام عجیب بود که اکثرا در حد عروسی رفتن آرایش کرده بودن گوشی های آنچنانی لباس هلی آنچنانی و همش هم سعی در به رخ کشیدن این مسائل داشتن..خیلی عجیبه که آخرین تصویرت از یه رفیق قدیمی یه قیافه مضحک و خنگ  تو لباس مدرسه باشه و حالا ببینی با موی بلوند و یه بوت بلند منتظره دوست پسرش با BMW بیاد دنبالش

به این فکر کردم دانشگاه هر چقدرم مزخرف باشه چقدر میتونه آدما رو عوض کنه، آدمایی که روزهایی خیلی هم به هم احساس نزدیکی میکردن اما الان هر کس یه طرز فکری داره که اونو از جمع دور میکنه چقد چهار سال میتونه مهم باشه..حالا اون دوستمو که قبل دانشگاه ازدواج کرده بود و امسال جدا شد رو کمی درک کردم..چقدر زمان و مکان تأثیر گذاره میزان قرابت فکری بچه هایی که دانشگاه شون به هم نزدیک تر بود خیلی بیشتر بود

هرچی به پایان روزهای دانشگاه نزدیک تر میشم بیشتر به روزهای اول فکر میکنم..به این دوران پر تلاطم..به این تغییرات..


منبع : وارش بارانیدیدار یاران قدیمی
برچسب ها : خیلی ,دانشگاه ,باشه ,مدرسه ,ترین دانش

زندگی در توهم

:: زندگی در توهم

من فکر میکنم بیشتر زندگی ما در واقع در توهم ما شکل میگیره

ما فکر میکنیم که کسی یا چیزی رو دوست داریم ولی در واقع نداریم

ما فکر میکنیم کسی رو بخشیدیم ولی در واقع نبخشیدیم

ما فکر میکنیم چیزی یا کسی رو فراموش کردیم ولی در واقع نکردیم...

ممکنه زمان زیادی هم برای زندگی در توهممون صرف کرده باشیم..ممکنه این وهم اینقدر وسیع باشه که بخش عمده ای زندگیتو در بر بگیره

افسانه سی و چند سالی داشت زندگی موفقی داشت مدرک تحصیلی عالی شغل عالی همسر خوب بچه های دوست داشتنی..برام زندگیشو تعریف کرد اینکه یه روزی به جای قلبش به مغزش گوش کرد و با کسی ازدواج کرد که پدرش انتخاب کرد اینکه الان خیلی راضیه اینکه اونی که تو دوران دانشجویی دوستش داشت اصلا لایقش نبود..اینکه الان خیلی همسرشو دوست داره و زندگی خیلی فراتر از احساساته..گفتم اون پسره چی شد آخرش..گفت رفت آلمان..ازش خبر داری؟..وقتی مقالم تو فلان همایش اول شد بهم ایمیل زدو تبریک گفت..بچه داره..موهاشم یه کم ریخته..

افسانه عاشق زندگیش بود از ته دلش میگفت خدا نیاره روزی رو که بدون همسرم باشم..

ولی برق چشماش موقع تعریف از اون پسر مفهومش این بود که فراموش نکرده..مفهومش این بود در کمال وفاداری به همسرش اما با ایمیل اون فرد دلش لرزید..ولی هیچ وقت از انتخابش پشیمون نیست

فقط عشق نیست آدما آرزوهاشونم فراموش نمیکنن..من نکردم..وقتی آرزوم جلوی چشمام در حال نابودی بود هیچ سوگواری نکردم..مثل خیلی ها تو این شرایط در اتاقو نکوبیدم و بلند گریه نکردم..بهش فکر نکردم..آغوش باز و ای شمشیر ها مرا بپذیرید..

اما امشب دیدن یک سری چیزهایی که منو یاد آرزوم انداخت..فکر اینکه وقتی اینا رو تماشا میکردم چه تصوری از امروز داشتم و امروز واقعا چیه..فکر اینکه دل چی میخواست..فکر اینکه هیچ وقت هیچ چیز مطابق دل نشد..فکر اینکه دل هنوزم میخواد..فکر اینکه خدا نخواست..اما دل تا ابد خواهد خواست..فکر اینکه هیچ وقت بعد از اون به دلم فکر نکردم

همه اینا برام این معنی رو داشت که اینقد توهم فراموش کردن نزن..پاش بیفته دلت هنوزم همون زندگی رو میخواد..اینو باید پذیرفت..فکر میکنم پذیرش این موضوع تحمل حقیقت رو بیشتر میکنه



عکس اتاقم..روزهای کنکور..روزهایی که آرزوهایی داشتم..

منبع : وارش بارانیزندگی در توهم
برچسب ها : اینکه ,زندگی ,نکردم ,واقع ,خیلی ,دوست ,الان خیلی ,اینکه الان

دوران جاهلیت

:: دوران جاهلیت

یکی از نظریه هایی که تو کتاب تکامل در مورد ایده های قدیمی تولد انسان خوندم این بود که ارسطو یا افلاطون گفتند نوزاد انسان حاصل از تجمیع خون هایی است که به طور ماهیانه از زنان دفع میشه

ترم پیش هم اتاقی هایی داشتیمم از یکی از شهرستان های دور و دانشجوی سال سوم یکی از رشته های علوم انسانی..این دو نفر هر دو متاهل بودند ولی چون شهرشون خیلی دور بود متاسفانه فقط تابستان و ایام عید به منزل میرفتند و همسران را زیارت میکرند یک بار در اواسط ترم یکی از نام برده ها پریودیش به طور نگران کننده ای عقب افتاده بود و میدیدم که به دوستش با نگرانی و خیلی جدی میگه وای اگه حامله باشم چی؟هنوز یکی دوسال دیگ درسم مونده..دوستشم راهنمایی کرد که خب برو آزمایش بده خیالت راحت شه

اولش به خودم گفتم خب به تو چه ربطی داره این نرفته خونه شاید شوهره اومده اینجا! آخه مگه تو فضولی؟!

از اونجایی که تو اون اتاق همه مارو دکتر میدونستن به حساب چند صباحی زیست خوندن، اومد پیشم برای مشاوره!! (احتمالا مشاوره برای سقط) با کلی خجالت و این پا اون پا ازش پرسیدم تاریخ نزدیکیت کیه؟ گفت چی؟! وقتی متوجه شد منظورم چیه گفت وای ما هنوز تو عقدیم این چه حرفیه؟! تازشم من از شهریور تا حالا ندیدمش..لابد پیش خودشم فکر کرد ای شمالیای منحرف!

شاخ از سرم داشت میزد بیرون گفتم خب پس چرا فکر میکنی حامله ای؟! و در اینجا یکسری مکالماتی بینمون در گرفت که متوجه شدم خانوم به اون نظریه بالا معتفده قشنگ برام توضیحم میداد که ببین آدما وقتی ازدواج کنن اگه دیگه پریود نشن اون خون ها توی رحم جمع میشه و بچه به وجود میاد..

اون شب یادمه با بچه ها یه کلاس تنظیم خانواده برگذار کردیم و شروع کردیم به توضیح اسپرم و تخمک و گاسترلاسیون و بلاستولا و از این قبیل مفاهیم

تکرار میکنم این طرز فکر در یک دانشجو سال سوم، متاهل، محصل در یک دانشگاه روزانه در یک کلان شهر مشاهده شده است!

فکر میکنم جا داره همراه با استادم یک مقاله بنویسیم راجع به باقی موندن این نظریه در اقوام ایرانی


این خاطره علاوه بر بار طنزی که داره یه نکته تلخ تربیتی رو گوشزد میکنه که کسی زناشویی رو به ما آموزش نمیده..خانواده مقصر نیست خب قطعا خوده مادر هم فکرش همین بوده تحصیلات نداشته..اما این یه تلنگر بزرگ به مدارس مخصوصا ما معلم های زیسته که اگر به سوالات دانش آموزان پاسخ روشنی ندیم یا به این صورت جاهل بار میان یا اطلاعات رو از جا های نا سالم تهیه میکنن
به قول یکی از استادای روانشناسی مون اگه س ک س زشته پس تو زشتی!


منبع : وارش بارانیدوران جاهلیت
برچسب ها : هایی ,نظریه

بررسی مشکل تک بعدی شدن دانش آموزان و دانشجویان مستعد و تلاشگر

:: بررسی مشکل تک بعدی شدن دانش آموزان و دانشجویان مستعد و تلاشگر

یکی از پروژه هایی که در زمینه تعلیم و تربیت این ترم شروع کردیم بررسی مشکل تک بعدی شدن دانش آموزان و دانشجویان مستعد و تلاشگره، برای بررسی این موضوع با چند نفر از دانشجویان شریف صحبت کردیم..بله حقیقت داشت اکثریت دانشجویان شریف انگیزه ای به جز اپلای کردن نداشتن و توصیف همه اونها از جو دانشگاه نیز چیزی جز این نبود..دنبال یک سری آمار و ارقام گشتیم در زمینه همکاری دانشجویان نخبه در مسائل فرهنگی و سیاسی..اما متاسفانه آمار دقیقی موجود نبود یا به ما ارائه نشد..با توجه به صحبت هایی که با دانشجویان داشتیم که اون هم به واسطه رابطه بود نه ضابطه! متوجه این موضوع شدیم که مسئله خیلی ریشه ای تر از دانشگاهست و در واقع بچه ها همینجوری به دانشگاه تحویل داده میشن و انتظاری جز این نمیشه از یک رتبه برتر کنکوری داشت..

در واقع چیزی که مارو به سمت این پروژه سوق داد اصل تناسب و اعتدال در مبانی نظری سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش بود..یعنی در صورتی که هدف ما تربیت یک انسان متعادل و موزون هست نتیجه اش میشه این..اوصولا افرادی که در مدارس خاص ما درس میخونن از یک سطح خاصی از ای کیو یو نیز برخوردارن یعنی این ظرفیت رو دارن که در همه عرصه ها حرفی برای گفتن داشته باشن اما نتیجه عکس رخ میده


در اینجا تحقیق ما به سه شاخه خانواده مدرسه و دانشگاه تقسیم شد

و اکنون به شدت دنبال آمار و ارقام و اطلاعات و تجربه شخصی در این زمینه ها هستیم و بسیار خوشحال میشم اگر کسی بتونه کمکم کنه..نیازمند یاری سبزتان!

منبع : وارش بارانیبررسی مشکل تک بعدی شدن دانش آموزان و دانشجویان مستعد و تلاشگر
برچسب ها : دانشجویان ,آمار ,دانشگاه ,زمینه ,بررسی ,دانشجویان شریف ,دانشجویان مستعد ,دانش آموزان ,بررسی مشکل

نسل سوخته بلاخره کیه؟

:: نسل سوخته بلاخره کیه؟

این سوال کلیشه ای و جوابش از اون کلیشه ای تره..چون هر نسلی خودشو نسل سوخته میدونه..خب از یک نظر هم طبیعیه چون از هر زوایه دیدی عوامل مختلفی میتونه این سوختن رو ایجاد کنه

اما میخوام اینو بگم که چرا به نظر من نسل ما سوخته است! منظورم از نسل ما دهه خاصی نیست به نظرم نسل به گروهی گفته میشه که خاطرات مشترک و احساسات مشترک رو تجربه کردن که به شخصه خاطرات و احساسات خودم رو با اواخر دهه شصت و اوایل هفتاد مشترک میدونم

حالا چرا سوخته..به نظرم این به یک نسل قبل ما و بعد ما برمیگرده، نسل قبلی تعدادشون خیلی زیاد بود و گروهی از اون ها زیر پرچم جمله معروف جوان ها باید آزاد باشند قرار گرفتند..جامعه اون ها رو دید دغدغه هاشون مهم شد وقتی دانشجو بودن دانشگاه خیلی با الان فرق داشت..بچه های زاده جنگ علارغم همه نیمکت های سه نفره و مدرسه های شلوغ خوب تغذیه شدن..فضای ایجاد شده این رو ایجاب میکرد..اون هایی که موسیقی پاپ رو با شادمهرو گروه آرین شناختن نه بابا جفنگیات امروزی..فضای تفکر فضای سیاسی موجود در دانشگاه ها خیلی بهتر از الان بود خفقان به مراتب کمتر بود یا شایدم بود ولی جرئت بچه ها برای بیان عقیده بیشتر بود.

اما ما..جوانی ما با گرون شدن دلارو تحریم ها و دولت پول نفت بر سر سفره ها آغاز شد..تو اون شلوغی کشور کسی ما رو ندید که داریم مهم ترین روزهای زندگی رو آغاز میکنیم..اومدیم دانشگاه..اگه اعتراض میکردی کافر بودی..دیگه حالشم نداشتی..یعنی  با دودوتا کردن نمی ارزید..چیزی به اسم جرئت و حق طلبی در تو شکل نگرفته بود بلکه در نطفه خفه شد! ما موندیم بین سیل حملات مدرنیته جدید و اصالت قدیم..ما موندیم بین گوشی های سونی اریکسون و نوکیا و اندروید و آی او اس..بین آهنگ های الویس و جاستین..دلمون هر دو رو خاست ولی نمیشه یه پا این ور بوم یه پا اون ور بلاخره یه جاهایی گسسته میشی..این شد تکلیف نسل ما با این همه تعارض..فقط دیدیم و سکوت کردیم

نسل جدید اما..نسلی که حوصله کتاب خوندن و دیدن برنامه های ارزشی رو نداره نسلی که با شجریان جک میسازه..نسلی که خیلی زود رشد کرد و در حالی که ما منتظر بودیم شعر خام بدم پخته شدم سوختم برامون اتفاق بیفته قسمت وسطش برامون حذف شد و این نسل جدید بودن که در بطن جامعه قرار گرفتند..به درست و غلطش کار ندارم اما این دوره رنسانس برای ما بود..الان چیزی که تو ورودی های جدید دانشگاه میبینم خیلی از ماها شاد ترن خیلی احساس بزرگی میکنن و یه جاهایی به شخصه مقابلشون کم میارم از این همه هجمه اطلاعاتی که دارن



روز جهانی زن هم مبارک


منبع : وارش بارانینسل سوخته بلاخره کیه؟
برچسب ها : خیلی ,جدید ,سوخته ,دانشگاه ,نسلی ,مشترک ,قرار گرفتند